غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
463
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و بتاريخ روز يكشنبه هفتم جمادى الاولى سنهء سبع و تسعين و سبعمائه اعلام آفتاب اشراق برافراخته از يورت قشلاق عازم در بند شروان گشت و افواج عساكر ظفرانتما مانند امواج دريا در حركت آمده كرد سم باد پايان از ايوان كيوان درگذشت نظم بجنبيد از جاى صاحبقران * بلرزيد بر خود زمين و زمان نهان گشت از گرد لشگر سپهر * تو گفتى كه معدوم شد ماه و مهر و چون صاحب قران منصور بكنار آب سمور رسيد شمس الدين الماليغى كه جهة تمهيد بساط مصالحت از محمودآباد نزد توقتمش خان رفته بود بازآمده بعد از اقامت مراسم زمين بوس نامه خان را بعرض رسانيد و بنابر آنكه در آن رقعه سخن خشونتانگيز مرقوم بود ع بر آشفت سلطان صاحبقران و بعرض سپاه حكم فرمود و بر حسب فرمان واجب الاذعان نظم كشيدند بر دوش مردان كار * زرههاى داودى زرنگار نشستند بر تازيان فوجفوج * محيط تهور درآمد بموج علمها برآمد بچرخ بلند * شد از شقها مهر و مه پرده بند اميران و شهزادگان بيدرنگ * كشيدند صفها بآئين جنگ ز كشورگشايان خود هرسوار * رقمزد نويسنده ششصد هزار و كنار آب سمور كه عرصه گاه آن سپاه موفور بود در دامن البرز كوه واقع است و از آنجا تا درياى قلزم 5 فرسخ مسافت باشد و قينل دست چپ دليران صاحب شكوه دامن البرز كوه بود و قينل دست راست ساحل درياى قلزم و كثرت و آراستگى آن جنود نامعدود بمثابهء بود كه هيچكس نشان نمىداد كه هرگز لشگرى به آن عده و عدد در يكموضع ديده باشد نظم زجنگى سواران پولاد پوش * ز البرز تا قلزم آمد به جوش بجلوه درآمد در آن عرصه گاه * به مقدار ريك بيابان سپاه و صاحبقران جم اقتدار محفوف بعون عنايت كردگار برابرش راهوار سوار گشته از بدايت طلوع خسرو ثوابت و سيار تا هنگام ظهور روشنائى فلك دوار تمامى بهادران قول و جوانغار و برانغار را منظور نظر آفتاب كردار گردانيد و بهر فوج كه مى رسيد سردار آنجماعت زانو زده و لوازم دعا و ثنا بجاى آورده اسب مىكشيد و چون از آن كار فراغ بال حاصل گشت صاحبقران عادل با آن سپاه پر دل منازل و مراحل پيموده در اثنا راه بهر فوج از هواداران توقتمش خان دوچار مىخوردند در قتل و غارت تقصير نمىكردند و توقتمش خان بر كيفيت حال وقوف يافته با سپاه بيكران افزون از تخمين مهندسان حسابدان متوجه ميدان رزم گشت و در كنار آب قورى بتاريخ سه شنبه بيست و دوم جمادى الثانى آن دو سالك طريق جهانبانى در برابر يكديگر رسيده نزول نمودند و آن شب تا صباح پاس داشته در يراق جنگ و تلاش نام و ننگ بودند نظم دو لشگر در انديشهء داورى * كه بخت كه فردا كند ياورى ستاره كرا بر سر افسر نهد * كرا آسمان رخت بر در نهد گفتار در بيان محاربهء امير تيمور گوركان با توقتمش خان و ظفر يافتن بعد از سعى و كوشش و اهتمام در باب كشش روز ديگر كه خسرو خاور * كرد آهنگ لشگر اختر علم زرنگار ساخت بلند